![]() |
![]() |
|
|
فقط ۲۵ روز مونده به پروازمون دیشب تا ساعت ۱۲ انباری رو خالی کردیم و یه کم توی خونه رو تمیز کردیم و سمسار اومد یخچال رو که مونده بود خرید و رفت. خیلی خسته بودیم اومدیم خونه مامانم یه چیزی خوردیم و خوابیدیم. فردا باید خونه رو به مستأجر تحویل بدیم تازه میرسیم به وسایل خودمون. دو سه روز پیش یک عالمه لباس و اسباب بازی و ظرف و پلاستیک تقسیم بندی کردیم رد کردیم رفت. سه تا چمدون هم بستم ولی هنوز خیلی کار داریم. به شرکتهایی که کار میکردم سر زدم و ازشون گواهی اشتغال به کار گرفتم که ترجمه کنیم و ببریم بلکه توی کانادا راحت تر و بهتر بشه کار پیدا کرد. دندانپزشکی هم رفتم و دندونمو درست کردم. دیروز یه سر کوچیک هم به دوست مهربونم ایزدیان زدم دلم براش تنگ شده بود. امروز تقریباً در استراحت به سر میبریم البته خونه یک کم خرده کاری داره که باید امروز انجام بشه. |
|
بالاخره دیروز بعد از ظهر خونمون خالی شد، دیروز نقاش اومد کارشو شروع کرد، فقط مونده انباری رو خالی کنیم. آخه چرا انقدر آشغال جمع میکنیم؟؟؟؟!!!!! از خستگی خوابم نمیبره خیلی خوابم میاد ولی نمیتونم بخوابم حال خیلی بدیه. هفته دیگه چهارشنبه باید خونه رو تحویل مستأجر بدیم. شمارش معکوس: فقط ۳۲ روز دیگه. راستی یه خبر خیلی خیلی مهم اینکه امروز بعد از دو سه هفته رفتم آرایشگاه و کلی قیافم عوض شد. |
|
دیروز خیلی کار کردیم هم من هم شوهرم از پادرد داریم هلاک میشیم. فکر کنم خدا بخواد امروز وسایلمون تموم بشه و همش بیاد این طرف خونه مامانم. وسایل که چه عرض کنم خرت و پرت و آشغال، از فردا نقاش میره خونه رو رنگ کنه فقط یخچال و تخت بچه با یک کم ظرف مونده که فروش نرفته اونم ردش میکنم بره خلاص بشم. دوست دارم یک هفته بخوابم هیچکس هم باهام کار نداشته باشه. وای فقط ۳۵ روز مونده و من کارهام تموم نشده، حتی وقت نمیکنم یه آرایشگاه برم، قیافم شده مثل دخترای ۱۴ ساله.
|
|
جدیدترین خاطره راجع به من آدرس ایمیل بایگانی عنوان خاطرات |
| آبشار نیاگارا |
|
| پیوندهای روزانه |
|
شهر فرنگه از همه رنگه کارگر و خدمات سیار گیگا اس پی ال مهاجرت دلنوشته های تک آرزوی دنیا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|