تبليغاتX
شانتمیس مهاجر به کانادا

راجع به فروشگاههای ایرانی بگم که خودم خیلی علاقه ای به خرید از این فروشگاهها ندارم یکبار از یکی از این سوپرها دارچین خریدم و برخلاف همیشه تاریخش رو نگاه نکردم و وقتی توی خونه تاریخش رو خوندم دیدم که اسفند ۸۶ منقضی شده. رفتم به سوپر دیگه ای که چند قدم با این سوپر فاصله داشت دیدم به به اون که دیگه از تن ماهی و حبوبات و همه موادش تاریخ گذشته هست و خلاصه دیگه ازشون خرید نکردم بغیر از یک چیز که اینجا ایرانیها بهمون سفارش کردند اونهم برنجه. برنجی که ما از ایرانیها میخریم و همه گفتند که ما ایرانیها فقط این نوع برنج رو میتونیم بخوریم اسمش سلیم کاروان هست که داخل گونیهای زرد رنگ ۵ کیلویی میفروشند این برنجها نیم متر قد میکشه ولی نه بو داره و نه مزه. ما هنوز برنجهای دیگه رو امتحان نکردیم ولی یکبار میخوایم این کار رو بکنیم و از سوپر چینی ها برنجی که توی بسته های خیلی کوچیک هست بخریم و امتحان کنیم شاید خوب باشه.

کارت تلفن اگر خواستید بخرید باز هم از سوپر ایرانیها باید بخرید اسمش TODAY هست و پنج دلاره و میتونید با این پنج دلار ۷۰ دقیقه با ایران صحبت کنید و البته بهتره که اقوام و خانوادتون از ایران با شما تماس بگیرند چون برای اونها ارزونتر تموم میشه. ما ارزونتر از این کارت پیدا نکردیم و مدتی هست که دیگه کارت نمیخریم چون مادر عزیزم زحمت میکشه لطف میکنه و هر روز صبح با من تماس میگیره   میبینید باز هم برای مادرم دردسر دارم.

دیروز ویکتوریا دی بود (تولد ملکه) من خیلی اطلاعات در موردش ندارم فقط میدونم که تعطیل رسمی بود و توی خیابون آتش بازی بود ما نرفتیم چون رامین و منیژه اومدن دنبالمون و رفتیم به یه پارک خیلی خیلی قشنگ پارک گیاه شناسی بود و خیلی قشنگ بود بعد هم ما رو بردن خونشون و شب اومدیم خونه.

امروز ظهر دخترم رو گذاشتم مدرسه و از وقتی اومدم خونه دارم توی آشپزخونه کار میکنم آخه اینجا که دیگه کارگر ندارم و مجبورم خودم همه کارهامو بکنم و الآن دیگه باید برم دنبال دخترم بیارمش خونه.

راستی امروز صبح تینا دوست عزیزم هم با من تماس گرفت و خبر بدی هم بهم داد در مورد سلامتی یکی از دوستان که امیدوارم خوب بشه.

 

این عکسها مربوط به پشت و روی یکی از بروشورهایی هست که توی فرودگاه به ایرانیها میدن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط شانتمیس |  ممنون که وقت گذاشتین

اینجا همه جور جانور دیده میشه همونهایی که توی کارتون و تلویزیون دیدیم رو اینجا بصورت زنده میبینیم. سنجاب که توی خیابونها زیاده و بیشتر مشکی هستند و تک و توک خاکستری دیده میشه. یک شب اسکانک دیدیم و هفته پیش که خونه رامین میهمان بودیم دیدیم که از اون طرف خیابون یه راکون اومد این طرف خیابون همون (رامکال) که کارتونش رو میدیدیم.

انواع و اقسام پرنده هست. یه مدلش که نمیدونم چیه ساعت ۳.۵ صبح شروع میکنه به آواز خوندن دقیقا راس ساعت. توی خیابون که راه میری یهو دو تا غاز با فاصله چند متر از بالای سرت غاز غاز کنان پرواز میکنند و رد میشن. مرغ دریایی و کبوتر. کبوترها از آدم نمیترسند بعضی از اونها از دست غذا میخورند.

همه جا سبز و پر از درخته. بوی خوبی میاد. خیلی عالیه. نه دودی نه ترافیکی نه زوج و فرد ماشینی نه اعصاب خردی هیچ خبری از این چیزها نیست. همه با لبخند و خوشرو با هم صحبت میکنند. تازه آدم معنی زندگی رو میفهمه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 8:29 بعد از ظهر  توسط شانتمیس |  ممنون که وقت گذاشتین

همون اوائل که اومده بودیم اینجا یه روز تو مترو سوار قطار بودیم چند تا صندلی اونورتر یه خانم مسن به یه دختر جوان که روبروش نشسته بود گفت do you have change دختره گفت نه و من به شوهرم گفتم من که پول خرد زیاد دارم بذار پولشو براش خرد کنیم و بهش گفتم چقدر میخوای خیلی خانم خوشرویی بود گفت ۱.۵ دلار میخوام قهوه بخورم و من بهش دادم ولی پولی برای خرد کردن به من نداد و یه کم با خوشرویی با ما صحبت کرد و ایستگاه بعدی پیاده شد من تازه اونجا معنی چنج رو فهمیدم اون خانم گدا بود.

جلوی فروشگاه وال مارت (فروشگاه مورد علاقه من) یه شب که از فروشگاه اومدیم بیرون یه پسری حدود بیست ساله سوار بر دوچرخه به من و شوهرم گفت چنج دارین من چیزی نخوردم و گرسنه هستم و ما گفتیم نه. عجب گدای جالبی بود دوچرخه هم داشت به شوهرم گفتم ما الآن باید بریم سوار اتوبوس بشیم و این دوچرخه داره اونوقت از ما گدایی میکنه.

یه نفر گفت که اینجا گدا نداره چون دولت به خانواده های کم درآمد کمک میکنه و اینهایی که اینطوری گدایی میکنند معتاد هستند و پولشون تموم میشه میان گدایی و ما فهمیدیم که دیگه به هیچکس نباید کمک کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط شانتمیس |  ممنون که وقت گذاشتین

روز دوشنبه به اوهیپ مراجعه کردیم و برای گرفتن کارت سلامت اقدام کردیم همونجا بعد از پر کردن فرم مربوطه جلوی یه دوربین ایستادیم و از من و شوهرم عکس گرفتن و برای دخترم عکس لازم نبود. ازمون سوال کردن که تا شش ماه آینده قصد مسافرت دارید یا نه که ما جوابمون منفی بود. حتما باید اجاره نامه رو میبردیم و اونها ازش کپی گرفتند اجاره نامه رو برای این میخوان که مطمئن بشن برنمیگردیم و تا یک سال آینده اینجا هستیم آخه با همین کارت اوهیپ از خدمات پزشکی رایگان استفاده میکنیم.

همون روز اسم دخترم رو برای رفتن به مدرسه نوشتیم و دو روزه که میره مدرسه و بهش خوش میگذره روزی سه ساعت بیشتر نیست ولی خیلی خوبه چقدر اینجا همه چیز مرتب و برنامه ریزی شدست. یک عالمه کاغذ و کارت کوچیک و بزرگ بهمون دادن که اطلاعات مختلفی داشت و حتی اینکه توی خونه با بچه چیکار کنیم و مثلا تلویزیون و کامپیوتر رو محدود کنیم و برای بچه وقت بگذاریم براش کتاب بخونیم برای غذایی رو که میپزیم توضیح بدیم که چقدر از چه موادی داخلش میریزیم جهت یاد گرفتن اندازه ها و در اصل همون ریاضی. و خیلی تأکید دارند که به بچه یاد بدین مشکلاتش رو خودش حل کنه. اینجا بچه ها از همین کوچیکی مستقل میشن حتی در مورد دستشویی رفتن که گفت خودش تنها باید بره دستشویی ولی .... ولی بچه های ما که تا دوم دبستان مامانو صدا میکنن که بیاد توی دستشویی کمکش. این چیزها خیلی برام جالبه و منهم این چیزها رو کم کم دارم به دخترم آموزش میدم که توی اجتماع با مشکل روبرو نشه.

خودم هنوز کلاس زبان نرفتم یعنی دو تا کلاس زبان سر زدم که بهمون نزدیک بود ولی هر دوتاش پر بود و من مجبورم یه راه دورتری رو برم تا یکی از این دو تا کلاس نزدیک جا باز بشه.

یکشنبه شام خونه رامین و منیژه دعوت بودیم طفلکی ها خودشون میان دنبالمون ما رو میبرن خونشون و خودشون شب برمیگردونن خونمون. آخه این چطور مهمونی رفتنه. خیلی توی این مدت بهمون محبت و لطف داشتن و یادم رفت که بگم کادوی خونه برامون یه مایکروویو خریدن و همینطور برای اینکه کمتر پول خرج کنیم تلویزیون قدیمیشون رو به ما دادن که دیگه نخریم.

ببخشید اینها رو برای خودم مینویسم چون این وبلاگ در اصل دفترچه خاطرات منه و بعدها که بهش سر بزنم برام جالبه.

چند روزه که هوا خوبه ولی انگار فردا قراره بارون بیاد.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/28ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط شانتمیس |  ممنون که وقت گذاشتین

یه مغازه هایی به نام Beer Store هست که همه جا شعبه داره و از اونجا فقط میتونید آبجو بخرید و البته بطری و قوطیش رو دور نریزید چون همون مغازه بطری و قوطی های خالی رو ازتون میخره فکر نکنید خیلی پول میده ولی بهتر از دور ریختنه و مردم با چرخ خرید و سبد بطریهای جمع شده رو میارن و یه پولی میگیرن حتی اگر از فروشگاه دیگه ای خریده باشید باز هم این فروشگاه ازتون میخره. یه فروشگاه دیگه انواع و اقسام نوشیدنی الکلی داره و همه جا شعبه داره به نام LCBO هست که اونو دیگه نمیدونم شیشه خالی هم قبول میکنه یا نه. وقتی به بیر استور مراجعه میکنید بهتره که از آبجویی که به حراج گذاشتن بخرید که ارزونتر باشه. هر دفعه یک مدل آبجو رو حراج میکنن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 4:17 قبل از ظهر  توسط شانتمیس |  ممنون که وقت گذاشتین

امروز شنبه دهم می ۲۰۰۸ بعد از چند روز بارندگی و هوای ابری و سرد هوا آفتابی شد چه هوای قشنگی ما هم راه افتادیم بریم بگردیم کم خرج و خوب. اینجا روزهای تعطیل با یک بلیط خانوادگی که بهش میگن day pass میتونی هر چند باری که دلت میخواد از صبح تا شب یک روز سوار اتوبوس و مترو بشی و قیمتش هم ۹ دلاره. ما که خونمون تا ایستگاه مترو پنج دقیقه پیاده رویه رفتیم نوشته بود که این بلیط رو تموم کرده به ما گفت که میتونید پول ندید و سوار مترو بشید و ایستگاه بعدی بخرید. خلاصه یک ایستگاهی پیاده شدیم و یک بلیط یک روزه خریدیم و اومدیم بیرون سوار اتوبوس شدیم اشتباهی به طرف شمال رفتیم دوباره پیاده شدیم و اون دست خیابون اتوبوس ۹۷ رو سوار شدیم و رفتیم. این اتوبوس از شمال خیابون یانگ به سمت جنوب میره و چون از توی خیابون میره میتونی همه جا رو ببینی وسط راه یه پارک قشنگ دیدیم پیاده شدیم و رفتیم که دخترم بازی کنه بعد دوباره سوار اتوبوس شدیم و آخر خط پیاده شدیم و باید خط عوض میکردیم اول جاتون خالی رفتیم از این دکه های کنار خیابون هات داگ خریدیم و خوردیم و با مترو رفتیم down town خیلی شلوغ بود یه جا هم کنسرت خیابونی گذاشته بودن که البته خیریه بود و یه خوک خیلی بزرگ گذاشته بودن که هر کی میخواد توش پول بندازه. یک کم اونجا نشستیم و دوباره راه افتادیم به پیاده روی تا اینکه دیگه دخترم خسته شد و مجبور شدیم برگردیم یه چیزی که اینجا خیلی مرسومه و من دوستش دارم خوردن قهوه است و من خیلی دوست دارم از ایستگاه مترو یه قهوه بخرم و توی قطار که میشینم بخورم تا به مقصد برسم. اینم از گردش امروز ما.

حالا خدمت علی آقا که راجع به بیمه سوال کرده بود عرض کنم که من اسم شرکت بیمه رو نمیدونم و باید از شوهرم بپرسم فقط میدونم که خانمی که ما رو بیمه کرد به نام خانم ارفعی هست ایرانیه تلفنی مشخصات میدی و میاد توی خونه بیمه رو بهت میده و اگه خواستی باید تلفنش رو بهتون بدم و هزینه بیمه برای ما سه نفر ۳۷۰ دلار شد.

خانم ستو هیچ کدوم از این وسایلی که گفتید با دستگاه تغییر ولتاژ کار نمیکنه البته اینو شوهرم میگه که فنیه فقط گفت دستگاه گیم پسرتون با این دستگاه کار میکنه. البته فضولی نباشه ولی انقدر وسایل باید بردارید که جایی برای این دستگاههای برقی نمیمونه. اگه میشد من خیلی چیزها برای آوردن داشتم که یا فروختم و یا گذاشتم و اومدم منم خیلی دوست داشتم ماشین ظرفشویی عزیزم که تازه دو ماه بود خریده بودمش رو با خودم می آوردم. قبلا هم گفتم وسایل برقی اینجا همه قیمتی پیدا میشه.

جناب گلبرگ پارسا شما اگه یک نفر هستید که با خیلی کمتر از این قیمت هم میتونید اجاره کنید مثلا یک بچلر با ۶۵۰دلار میتونید اجاره کنید. اگه اول کار توقعاتتون رو پایین بیارید و زیاده طلبی نکنید و نگید من ایران کی بودم و کجا زندگی میکردم راحت تر میتونین زندگی کنین.

خانم شبنم روز جهانی مادر به شما و همه مادران خوب و دلسوز مبارک باشه والا من کسی رو نمیشناسم که فایلش مربوط به ۲۰۰۵ باشه. ولی میدونم که کار هر پرونده بین دو سال و نیم تا پنج سال طول میکشه و پرونده ما طولانی ترین پرونده بوده که دلایلش رو قبلا نوشتم.

باز هم از همه دوستان به خاطر اظهار لطفشون متشکرم امیدوارم که هر جا هستین شاد و سلامت و موفق باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 2:27 قبل از ظهر  توسط شانتمیس |  ممنون که وقت گذاشتین

جناب ستو در مورد وسایل برقی باید بگم که اینجا همه چیز ساخت چین هست و مارکهای معروفی توی مغازه های تهران هست نمیبینید نه اینکه نیست هست ولی خیلی گرونه و من نمیدونم که شما چه وسایلی میخواید بیارید و با دستگاه تغییر ولتاژ کار میکنه یا نه فکر نمیکنم مثلا اتو با این دستگاه کار کنه اینجا همه جور قیمتی هست مثلا ما یه توستر خریدیم ۹ دلار گرونتر هم داره ۵۰ دلاری هم داره بین این دوقیمت هم توستر پیدا میشه ولی من همه وسایلم رو فروختم در مورد گوشی موبایل که ما خودمون آوردیم ولی هنوز ازش استفاده نکردیم چون دیدیم که احتیاجی به موبایل نداریم و فقط خرج اضافی باید بکنیم. ما با خودمون سی دی آوردیم لپ تاپی که خریدیم با ویندوز ویستا کار میکنه یکی دو تا سی دی رو نتونستیم روش نصب کنیم مثل دیکشنری نارسیس و نرم افزار کتیا که مربوط به کار شوهرم میشه ولی بازی نمیدونم چون نداشتیم. ما که فرشهامون رو آوردیم البته فرشی نبود دو تا قالیچه دست باف کوچیک داشتیم که آوردیم اگه میخواهید بیاید و بمونید خوبه که با خودتون بیارید آدم فرشش که زیر پاش باشه بیشتر احساس خونشو میکنه.

جناب قاصدک شما وقتی به دکتر مورد تائید سفارت مراجعه میکنید ازتون سوال میکنه که کمر درد داری کم خونی داری ناراحتی معده داری و ..... اگه مثل من نگی که دیسک کمر داری کسی دارت نمیزنه بعد از معاینات اون آقای دکتر براتون آزمایش خون و ادرار مینویسه و عکس از ریه و جواب آزمایشات رو هم خودش دریافت میکنه و برای سفارت میفرسته.

از خانم لاله واقعا متشکرم حتما مزاحمتون میشم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط شانتمیس |  ممنون که وقت گذاشتین

دوباره سلام

از آقای وحید متشکرم به خاطر آدرس سایت مت کپ که برام فرستادند.

آقای شهاب ۴۰ ساله با دو فرزند برای اطلاع از مهاجرت به کانادا به سایت مربوطه مراجعه فرمایید:

www.cic.gc.ca 

خانم الهام من متوجه نشدم منظورتون از اقامت دائمی چیه ما ویزای مهاجرت گرفتیم و قراره اگه خدا بخواد اینجا زندگی کنیم. و از سال ۱۳۸۰ اقدام کرده بودیم. ما هم برای کار به اینجا اومدیم چون پولدار نیستیم که از طریق سرمایه گذاری اقدام کنیم و حدودا شش ماه طول میکشه تا کار خودمون رو پیدا کنیم. کار ما شش سال طول کشید و حدود چهار میلیون تومان هزینه داشت البته این فقط مربوط به لندینگ و پروسسینگ هست و پول بلیط هواپیما جداست. من راجع به اینکه بدون طی کردن مراحل قانونی میشه ویزا گرفت اطلاعی ندارم.

خانم رزیتا امیدوارم که موفق باشید و هر چه زودتر کارهاتون انجام بشه اجاره آپارتمان ما ماهی ۹۶۰ دلار هست. نفری دو تا ۲۳ کیلوگرم یعنی ۴۶ کیلوگرم ولی حتما باید دو تا ۲۳ کیلو باشه اجازه داریم بار با خودمون بیاریم. گواهینامه رانندگی رو توی خیابان سهروردی شمالی خیابان آپادانا خیابان نوبخت بین المللی کردیم و نفری ۲۵۰۰۰ تومان هم هزینش شد. البته ترجمه نکنید بهتره فقط بین المللیش کنید چون اینجا ترجمه ایران رو قبول ندارند. مدارک دانشگاهی و شناسایی رو لازم نیست که مهر سفارت داشته باشه و ترجمه و مهر دادگستری و وزارت خارجه کافیه. راجع به مهد کودک خیلی اطلاعات ندارم و دخترم هنوز خونست فقط میدونم که مهد خصوصی هزینش بالاست.

جناب sepsam واقعیتش اینه که ما کارمون کمتر از شش سال و نیم باید طول میکشید ولی یه سری از پرونده ها ازجمله پرونده ما با ماجرای یازده سپتامبر همزمان شد و حدود یک سال هم خودمون تعلل کردیم و اقدامی نکردیم و اینطوری کارمون طولانی شد. خرداد ماه ۱۳۸۰ شوهرم به سوریه سفر کرد و از اونجا اقدام کرد بعد از اقدام شوهرم ما ازدواج کردیم و مدارک ازدواج و بچه دار شدن رو بلافاصله برای سفارت نفرستادیم اردیبهشت ماه ۱۳۸۶ آزمایشات پزشکی رو دادیم و دی ماه ۱۳۸۶ از سفارت جواب گرفتیم. در مورد مصاحبه هم خدمتتون عرض کنم که ما اصلا مصاحبه نداشتیم چون یک سری از پرونده ها از جمله پرونده ما به سفارت کانادا در لندن انتقال داده شده بود ولی دوست شوهرم که پروندش سوریه بود مصاحبه داشت که من اطلاعی از ماجرای مصاحبه ایشون ندارم. خوشبختانه به خاطر داروهایی که با خودمون آوردیم هیچ مشکلی برامون پیش نیومد و باید بگم که توی فرودگاه تورنتو اصلا چمدونهای مارو نگاه نکردند. من سقف پول نقد رو نمیدونم که چقدره ولی تا ۳۰۰۰۰ دلار که میدونم مشکلی نداره هیچکس هم بیشتر از این مبلغ رو نقد دنبال خودش راه نمیندازه. توی کلاسی که مربوط به سفارت بود گفتند شما میتونید خونتون رو از بیخ ببرید و با خودتون ببرید شما هر چی طلا دارید میتونید بیارید. برای خرید لوازم منزل بین ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ دلار که ما سعی کردیم از حراجی ها و جاهای ارزونتر خرید کنیم. امیدوارم که موفق باشید.

دوست عزیزی با نام یه دوست فرموده بودید که آپارتمانهای مت کپ خوب نیست و بهتر از اون هم پیدا میشد خدمت شما عرض کنم که اینجایی که ما ساکن هستیم از نظر موقعیت مکانی بسیار عالیه هم به مترو و هم به فروشگاه نزدیک هستیم و باید بگم که کاندو اجارش بالاست و با پولی که ما داریم هزینه میکنیم نمیشد یه کاندو اجاره کرد آپارتمان مت کپ هم ممکنه ظاهر خوبی نداشته باشه ولی داخل آپارتمان مشکلی نداره و خدا رو شکر راحتیم انشاءالله هر وقت کار پیدا کردیم و وضع مالیمون خوب شد یه جای عالی میگیریم وقتی میگن دو سال اول سختی داره همینها رو میگن.

جناب آقای علی امیدوارم که موفق باشید و حتما دیگه تا الآن وارد خاک کانادا شدید.

برای همه دوستان آرزوی سلامتی و شادی دارم. امیدوارم تونسته باشم کمکی بکنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 7:0 قبل از ظهر  توسط شانتمیس |  ممنون که وقت گذاشتین

اینجا برای شستشوی لباس باید بریم پایین و از لاندری عمومی استفاده کنیم البته باید پول بپردازیم و برای نیم ساعت شستشو حدود ۳ دلار و برای خشک کن پول جداگانه که گرونتر هم هست و اگر بخوایم ماشین لباسشویی بخریم باید به مدیریت ساختمان اعلام کنیم و ماهانه یه مبلغی بابت پول آب و برق بپردازیم. من که عمرا نمیتونم از لباسشویی عمومی استفاده کنم اونم ماشینهایی که هندیها و چینی ها توش لباس میریزن یه ماشین لباسشویی دست دوم به قیمت ۱۲۰ دلار پیدا کردم و خریدم دیشب با یک بدبختی آوردیمش بالا که کسی نبینه معمولا ایرانیها اینجا همین کار رو میکنن و چند نفر بهم گفتن که لازم نیست اعلام کنی و لباسشویی پرتابل بخر که بتونی یه جایی دور از دید بگذاریش اینهمه اجاره داریم میدیم برقی که مصرف نمیکنیم. آدم چه کارایی باید بکنه. دیشب ساعت ۱۰ ماشین لباسشویی رو برام آوردن درست چند دقیقه قبلش یه ماشین پلیس دم ساختمون ما ایستاد و با مدیر ساختمون رفت توی دفتر کارش که درست روبروی درب آسانسوری بود که ما میخواستیم لباسشویی رو باهاش ببریم بالا خلاصه با  پلیس بازی از آسانسور یه راهروی دیگه بردیمش بالا و آوردیم توی آپارتمان.

خدایا این روزا کی میگذره مثل زندگی تهرانمون رو داشته باشیم یه خونه و یه ماشین و شغل و درآمد و زندگی معمولی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 6:21 قبل از ظهر  توسط شانتمیس |  ممنون که وقت گذاشتین

از سه چهار روز پیش که خونه جدید اومدیم کامپیوتر نداشتیم و نتونستم وبلاگ رو به روز کنم و حتی ایمیل هام رو چک کنم تا امروز که رفتیم و یه لپ تاپ خریدیم که البته نو نیست ولی استفاده شده هم نیست و فقط جعبش باز شده و با ۱۳ درصد مالیات حدود ۶۸۰ دلار برامون تموم شد و تا دوشنبه هم میتونیم پسش بدیم یا عوضش کنیم و تا ۶ ماه هم گارانتی داره.

هفته پیش جمعه شب یه چیزهایی برای منزل جدید خریدیم و از اونجا به مهمانسرای مریم برگشتیم سر راه پیاده شدیم و از فودبیسیک خرید یخچالی کردیم و توی ایستگاه اتوبوس منتظر شدیم ولی خبری از اتوبوس نبود یه خانم ایرانی که خدا خیرش بده سوار ماشین بود ازمون پرسید مسیرتون کجاست و خلاصه سوارمون کرد و ما رو به مقصد رسوند ساعت حدودا ۱۱ بود. فردا صبح که تلویزیون رو روشن کردیم اخبار اعلام کرد که (TTC (TORONTO TRANSIT COMMISSION اعتصاب کرده بدون اینکه ۴۸ ساعت قبل اعلام کنه و کلی آدم شب قبل توی مترو و ایستگاه اتوبوس موندن و ما کلی شانس آوردیم که اون خانم ما رو رسوند و شانس آوردیم که تونستیم سوار مترو بشیم. این ماجرا تا یکشنبه بعد از ظهر ادامه داشت و کارشون به مجلس کشیده شد و با زور و تهدید که اگر هر راننده سر کارش برنگرده روزی ۲۰۰۰ دلار جریمه میشه برگشتن سر کارشون. یه جاهایی تا زور نباشه فایده نداره یعنی آزادی زیادی هم مردم رو پررو میکنه ها. من که اعصاب نداشتم فقط فحش میدادم چون میخواستیم اون دو روز خونه جدید رو تمیز کنیم و از در خونه نتونستیم بریم بیرون مگر همون فروشگاههای اطراف مهمانسرای مریم. در ضمن مسافت مهمانسرا تا خونه جدید حدود ۱۰ کیلومتر بود و پیاده نمیشد رفت. خلاصه دردسرتون ندم که خیلی عصبانی بودم نه من بلکه همه مردم عصبانی بودن همش میگفتم مملکتی که همه آرزو دارن بهش برسند که نباید اینطوری باشه آدم اگه اینجا ماشین نداشته باشه بدبخت میشه. روز یکشنبه بعدازظهر تا مترو راه افتاد بلافاصله یه سری وسایل برداشتیم و رفتیم خونه جدید. توی ایستگاه مترو دائم از طریق بلندگو از مردم عذرخواهی میکردن و میگفتن باز هم مثل قبل میتونین به ما اعتماد کنین. ما هم دیگه الآن خونه جدید هستیم البته هنوز کاملا جابجا نشدیم تازه تخت و کاناپه برامون آوردن که کاناپه مشکل داره و قراره یه نو بیارن و اینو ببرن. من هم که با دخترم میریم خرید و زندگی روزمره جریان داره.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/15ساعت 3:49 قبل از ظهر  توسط شانتمیس |  ممنون که وقت گذاشتین

هفته پیش خانم منیژه (همسر رامین) تماس گرفت و گفت که براتون نامه اومده آخه ما به هر اداره ای که مراجعه کردیم ازمون آدرس ثابت خواستند ما هم آدرس خونه آقای رامین (پسر عمه شوهرم) رو دادیم اونا هم هر بار که برامون از بانک یا هر جای دیگه نامه اومد فوراْ بهمون رسوندن تا اینکه هفته پیش دوباره برامون نامه اومد و دو سه شب پیش رامین و منیژه عزیز که خیلی این مدت بهشون زحمت دادیم سه تا پاکت نامه برامون آوردن وقتی باز کردیم دیدیم که پی آر کارتمون اومده (کارت اقامت) خیلی خوشحال شدیم آخه زود اومد معمولا یک ماه طول میکشه. اینم از کارت اقامت. بعد از دیدن پی آر اولین فکری که به ذهنم رسید برگشتن به ایران بود.

این مدت من همش وابسته به شوهرم بودم و هر جا میخواستم برم می ترسیدم تنها برم این برای خودم خیلی ناراحت کننده بود و برای دوستان و همکاران و آشنایانی که منو می شناسند تعجب آوره چون وقتی ایران بودم زنی بودم که از پس همه کارهای خونه برمیومدم از خرید خونه گرفته تا بردن ماشین ساعت ۵ صبح پشت در نمایندگی سایپا برای سرویس ماهانه. روز یکشنبه دست دخترم رو گرفتم و دو تایی سوار اتوبوس و مترو شدیم و رفتیم IKEA منم که جز اونجا جای دیگه ای رو بلد نیستم الحمدلله

عصری هم نزدیک خونمون یکی دو تا مغازه رفتم خرید منزل کردم و اومدیم خونه اون روز احساس خوبی داشتم.

این دو سه روز اخیر مشغول سر هم کردن اسباب خونه بودیم آخه از IKEA هر چی می خری خودت باید با پیچ و مهره و ابزاری که توش گذاشته سرهمش کنی کار جالبیه و کلی سرمون رو گرم کرده بعضی چیزها رو با شوهرم مسابقه میگذاشتیم که هر کی زودتر تموم کرد برنده است. برای بردن چمدونها به خونه جدید هم از اتوبوس و مترو استفاده کردیم و به جای اینکه هفتاد دلار پول بدیم با ماشین ببریم خیلی راحت با وسیله نقلیه چمدونهامون رو بردیم اون خونه هر روز نفری یک چمدون گرفتیم دستمون و رفتیم.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/06ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط شانتمیس |  ممنون که وقت گذاشتین

روز شنبه رفتیم IKEA و چیزهایی که میخواستیم رو خریدیم اول فکر کردیم که چرا ۶۰ دلار پول حمل بدیم خودمون یکی یکی میخریم و با مترو میبریم آخه همه چیز توی جعبه است و باید خودت سوارشون کنی ولی وقتی رفتیم سراغ جعبه ها دیدیم که خیلی سنگینن و همشون رو نمیشه با مترو برد این بود که ازشون خواستیم برامون بیارن و امروز بین ساعت ۵ بعد از ظهر تا ۱۰ شب قراره برامون بیارن فقط صندلی برای میز ناهارخوری و آئینه برای میز توالت مونده دخترم هم که تخت صورتی سفارش داد با اینکه آبیش قشنگ تر بود ولی همون صورتی که خواسته بود رو براش گرفتیم.

ما از اول یک اشتباهی کردیم اونم این بود که دخترمون هر چی دید و خواست براش خریدیم یه چیزهایی رو هم که نمیدید من میدیدم و براش می خریدم حالا اینجا مشکل دارم همه چیز برای ما که سر کار نمیریم و دلار برامون نزدیک به هزار تومان تموم شده گرونه و دخترم از وقتی که پامون رو میگذاریم توی فروشگاه اسباب بازی و خوراکی میخواد تا وقتی بیایم بیرون و اگه نخرم کلی گریه میکنه البته خوراکی بخواد حتما میخرم ولی اسباب بازی فقط یه عروسک خریدم اونم ۱۰ دلار.

دخترم وقتی که تهران بودیم با ادب و حرف گوش کن بود ولی از وقتی اومدیم اینجا من نمیدونم چه اتفاقی براش افتاده که لوس و بی ادب و زر زرو شده یعنی دیگه در موندم نمیدونم باهاش چیکار کنم به محض اینکه بریم خونه جدید اسمش رو مدرسه مینویسم بره کلاس جونی یور. شیطون بود ولی الآن دیگه آزار میده شبها ساعت ۹ میخوابید حالا من ساعت دو بعد از نیمه شب میخوام بخوابم اون هنوز میخواد بازی کنه. بیچارمون کرده.

ولی خیلی دوست داره با همه ارتباط برقرار کنه و توی اتوبوس و مترو با همه مخصوصا بچه ها حرف میزنه و یاد گرفته از کنار کسی میخوایم رد بشیم میگه sorry و این کلمه رو اگه بشنوه فوری تکرار میکنه excuse me البته میگه اکس میوز می.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/02ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط شانتمیس |  ممنون که وقت گذاشتین
 
جدیدترین خاطره
راجع به من
آدرس ایمیل
بایگانی
عنوان خاطرات
آبشار نیاگارا

پیوندهای روزانه
شهر فرنگه از همه رنگه
کارگر و خدمات سیار
گیگا اس پی ال
مهاجرت
دلنوشته های تک آرزوی دنیا
آرشیو پیوندهای روزانه
خاطرات گذشته
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دوستان و آشنایان
بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید
کانادا از نگاه یک مهاجر
ایرانتو
روزهای نازنین
خاطرات روزهای تلخ و شیرین من
مهاجر ونکوور
تهرانتویی
خورشید شب مهاجر
کیمیای زندگی
گلدونه و دخترهاش
مسافر تنها
آی سین - آی لان
خاطرات یک مقیم کانادا
پرستو
آینده ی سبز
پانیذ
گپ زدن های شبانه
عکس از کانادا
iran2ca
راهی
ماه در آب
یادگار
یادداشتهای من
روزنویسهای محمدسپهر
شاپرک پرواز کن
آدم های پر ستاره
خاطرات من و باسی
مشاوره و روانشناسی
شاید وقتی دیگر
از کی یف تا مونترال
دانش آموز مهاجر به کانادا
مهاجران
دلنوشته ها
هدف من : كانادا-تورنتو-تحصيل-تحصيل-كار و زندگي
مسافر کوچولو
100 روز تا کانادا
از ایران تا کانادا
دامپزشک مهاجر
گذر
آغاز مهاجرت
مهاجرت به کانادا و شرایط زندگی در کانادا ( استان ساسکاچوان )
مهاجرت با چشمان باز
از قلب کویر
خداحافظ کانادا
روزمرگیهای گلی
مهاجرت به کانادا
شانتمیس مهاجر به کانادا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
The Web Ask shantemis