![]() |
![]() |
|
|
خدمت شما عرض کنم که شنبه شب به خاطر همون دو ساعتی که سر شب خوابیدم، تا صبح خوابم نبرد و تا ساعت شش صبح پای کامپیوتر بودم روز قبلش با منیژه تماس گرفتم و براش پیغام گذاشتم که برای یکشنبه شام اگه برنامه ندارن بیان خونمون، اونا هم نامردی نکردن و یکشنبه ساعت چهار بعدازظهر گفتن میایم. به خیال خودشون خواستن دیر بگن که من تو زحمت نیفتم. منم که بعدازظهر خوابیده بودم تا بیدار شدم و شوهرم گفت شب مهمون داریم سریع دست به کار شدم دیگه برای قرمه سبزی درست کردن دیر شده بود برای همین دو تا بسته مرغ از فریزر درآوردم و بساط جوجه کباب رو آماده کردیم. آتیش جوجه کباب رو خودم درست کردم داشتم تو بالکن ذغالها رو باد میزدم که دیدم مهمونامون دارن میان زود لباس دود گرفتمو عوض کردم و رفتم به استقبال مهمونا. تا ساعت یازده نشستن. دستشون درد نکنه یه جعبه رولت هم از شیرینی فروشی پانیذ برامون آورده بودن این شیرینی فروشی در پلازای ایرانیاست جدید هم باز شده. شیرینیش خوب بود ولی شیرینیهای ایران یه چیز دیگست ولی برای ما که تو این ده ماهه شیرینی تازه نخورده بودیم خیلی عالی بود. روز خانواده هم که بیشترش خواب بودم. صبح شوهرم نون بربری درست کرد. بعد از ناهار هم من گوشتها رو بسته کردم و یه چند سری لباس توی ماشین ریختم شستم. این بود ماجرای لانگ ویکند ما |
|
هوا بهاریِ بهاریه. همین الان که روز دوشنبه هست و ساعت ۵:۱۶ بعدازظهره دمای هوا صفر درجه هست و آفتاب تو خونمون پهنه. دیروز هم هوا عالی بود. هوا دقیقا عین روز اول عیده که میخوایم بریم عید دیدنی انگار قراره چهارشنبه هوا دوباره برفی |
|
اربعین حسینی رو خدمت همه دوستان تسلیت عرض میکنم.
|
|
از سال ۲۰۰۸ Family Day بوجود اومد و امروز به همین مناسبت تعطیله. |
|
روز پنج شنبه مدرسه برای Valentine's Day خلاصه روز پنج شنبه دخترم با یه سری کارت قرمز به مدرسه رفت البته برای معلمهاش کارت تبریک حاضر و آماده خریده بودم که دخترم توی کارتها با خط خودش براشون نوشت. بعد از ظهر که رفتم دنبالش با یک عالمه کارت و شکلات و هدیه از طرف دوستاش و معلماش اومد خونه. روز جمعه به مناسبت P.A. Day (که در پستهای قبل توضیحش رو دادم) مدرسه ها تعطیل بود. بیتای عزیز قرار شد دخترش رو برای روز جمعه بیاره خونه ما بذاره. از شب قبل دختر من خواب و خوراک نداشت و همش تو رویای فردا بود و هی میگفت فردا من مهمون دارم و روی کلمه من تاکید میکرد که یعنی مهمون فردا مربوط به من میشه. جمعه ها روز نظافت ساعت هشت تا ده شب خوابیدیم. هم من هم دخترم خسته بودیم. ساعت ده شوهرم از سر کار اومد خونه. در ضمن پنج شنبه به خاطر یک مسئله حیثیتی شوهرم تا ساعت یازده شب سر کار بود و ساعت دوازده شب رسید خونه موندنش هم به خاطر خرابکاری مسئول اندازه گیری بود که صد البته یه آقای باهوش چینی بود و باعث خراب شدن نقشه ای شد که شوهرم یک هفته روش کار کرده بود و مجبور شد اون نقشه رو ظرف یک ساعت دوباره بکشه. و این براش تجربه ای شد که از این به بعد بالای سر اندازه گیر باهوش بایسته که کار درست انجام بشه امروز هم که روز عشاق بود روز عشاق رو خدمت همه دوستان تبریک میگم
کارت بالایی کاردستی خودمه برای خونمون برای بچه های مدرسه کارت کوچیک درست کردم نه به بزرگی کارت بالا. عکس پایین هم کاردستی دخترمه که توی مدرسه درست کردن.
|
|
فردا حتما این روش رو امتحان میکنم ببینم چی میشه چون هنوز خوب نشدم.
در ضمن از ژامک عزیز تشکر میکنم که ایمیلش رو برام فرستاد. |
|
دیشب یک قاشق غذاخوری آبلیمو و کمی آب جوش رو قاطی کردم و خوردم امروز صبح دیگه گلودرد نداشتم با اینحال صبح هم دوباره این معجون شفابخش رو درست کردم و خوردم. خدا رو شکر که کارم به دکتر نکشید. |
|
اینهم شمارش معکوس برای تحویل سال نو
|
|
سرما خوردم گلو درد و گوش درد دارم حالم خیلی خوب نیست مردم انقدر چای خوردم. با مهد تماس گرفتم و اطلاع دادم که مریضم و نمیرم که مریضیم به بچه ها سرایت نکنه. بعد از ظهر که دخترم رو از مدرسه آوردم خونه تا ناهارشو خورد دو تا قرص سرماخوردگی ساخت وطن خوردم و راهی تختخواب شدم که مامانم زنگ زد یه نیم ساعتی حرف زدیم و رفتیم خوابیدیم. یه چند بار دیگه هم تلفن زنگ زد و من فقط تو خواب و بیداری صدای زنگ تلفن و بعدشم دستگاه پیغام گیر رو میشنیدم و دوباره بیهوش میشدم. وقتی شوهرم کلید انداخت و در خونه رو باز کرد از خواب بیدار شدم، ساعت بیست دقیقه به هشت بود تقریبا دو ساعت خوابیده بودم. وقتی بیدار شدم هنوز بدنم درد میکرد راستش هنوزم بدنم درد میکنه. به سفارش یکی از دوستان از چند روز قبل که احساس مریضی کردم شلغم پختم و هم خودش هم آبش رو خوردم ولی فایده نداشت. اگه خوب نشم فردا حتما میرم دکتر. |
|
e e e e e e e ولی اشکالی نداره هنوزم دیر نشده وبلاگ جونم تولد یک سالگیت مبارک |
|
این چند روز اتفاق خاصی نیفتاد. روز شنبه و یکشنبه مثل هفته های قبل خیلی بیرون نرفتیم، روز شنبه به اندازه یکی دو ساعت اونم در حد پینات پلازا رفتیم بیرون و از فروشگاه چینی ها ماهی خریدیم، قزل آلای رنگین کمان، مزه اش خوب بود بد نبود. در قسمت آبزی فروشی این فروشگاه هر جور جنبنده آبزی دیده میشه از صدف و حلزون گرفته تا هشت پا و خرچنگ و چیزهای دیگه. یه آقایی یه هشت پای پوست کنده و حاضر و آماده برای خودش تو کیسه گذاشت یه آقای دیگه یه خرچنگ سفارش داد که آقای آبزی فروش یکی از داخل آب درآورد و طاق باز روی میز گذاشت که نتونه راه بیفته بعد از چند ثانیه هم زنده زنده گذاشتش توی پاکت و داد دست مشتری البته همه این کارها رو با انبرک مخصوص انجام داد. خیلی دوست دارم یه بار از اینجور آبزیان بخورم و ببینم چه مزه ای میده ولی ما دستور پختشون رو نداریم و نمیدونیم چطوری درست کنیم. ما یه قزل آلای زنده گرفتیم که آقای آبزی فروش با یه دستگاه برقی فلس های ماهی رو پاک کرد و داخل شکمش رو تمیز کرد و درسته داد بهمون چون خودمون درسته خواستیم. اگه تیکه تیکه شده میخواستیم میپرسید که پهنای هر برش چقدر باشه. طریقه کشتن ماهی با ایران خیلی فرق میکنه. ایران وقتی میری ماهی زنده میخری، میندازنش توی یه سبد انقدر تکون میخوره و خودشو به در و دیوار سبد میکوبه تا میمیره اینجا با سنگدلی هر چه بیشتر با یه چیزی مثل پتک چند ضربه به سر ماهی بدبخت میزنن که بمیره (علت مرگ ماهی های اینجا ضربه مغزیست). این از ناهار روز شنبه که ماهی تو فری داشتیم و روز یکشنبه هم جاتون خالی جوجه کباب درست کردیم. راستی شوهرم از توی اینترنت دستور یه نون بربری اعلا که دقیقا مزه نون بربریهای تهران رو میده پیدا کرد از فودبیسیکس سبوس و کنجد هم خریدیم و این همسر مهربان چندتایی نان بربری درست کرد و در ضمن گفت غربت آدم رو به چه کارهایی وامیداره. (من که غربتی احساس نمیکنم) اینجا نون بربری هست مزه اش هم خوبه ولی مزه نون بربری تهران رو نمیده ولی این یکی که خودمون درست کردیم یه چیز دیگست.
|
|
امروز صدمین روز مدرسه بود و مدرسه جشن داشتن و باید برای امروز بچه ها یه کاردستی درست میکردن و توش از صد تا از یه چیزی استفاده میکردن وای که من فراموش کرده بودم و ساعت یک ربع به دوازده یادم افتاد. ساعت دوازده و بیست دقیقه هم باید از خونه میرفتیم بیرون. کلی گشتم تا بالاخره یه مقوای قرمز پیدا کردم، پیدا که نکردم شرکت بیمه ای که ما باهاش قرارداد داریم مدارک رو داخل یه پوشه مقوایی قرمز رنگ بهمون داد منم یه قسمتی از اون رو بریدم برای کاردستی. بعد صد تا ماکارونی حلزونی کوچیک برداشتم و با چسبهای مایع اکلیلی که دخترم داشت یه کاردستی قشنگ درست کردم اونم ظرف یک ربع. یه خورشید و یه گل و یه ابر و دریا کشیدم با همون چسب مایع با رنگهای خودشون بعد ماکارونی ها رو روشون چسبوندم و دوباره روی ماکارونی ها یه کم از همون رنگ چسب ریختم و یه عدد ۱۰۰ با همون چسبها اون وسط نوشتم و اسم دخترم رو کنارش نوشتم و دادم برد مدرسه. توی راه هم کلی فوتش کردم و جلوی باد گرفتم که چسبها زودتر خشک بشن. بعضی وقتها درست کردن چیزای هول هولکی خیلی بهتر از اونایی میشه که کلی روشون وقت میذاریم. |
|
روز سه شنبه دخترم خونه بود چون بچه های شیفت صبح رو بردن موزه و تا بعدازظهر طول کشید امروز هم شیفت صبح تعطیل بودن و دخترم از صبح تا ساعت یک بعدازظهر از طرف مدرسه رفت موزه و خیلی بهشون خوش گذشته بود. منهم رفتم مهدکودک و از ساعت نه صبح تا یک بعدازظهر اونجا بودم و به منهم با بچه ها خیلی خوش گذشت. دوشنبه ظهر عمه پروانه زنگ زد و با هم صحبت کردیم. دوشنبه شب یکی از خانمهای کلاس لینک که دخترش با دختر من تو مهد لینک دوست بودن بهم زنگ زد و کلی با هم حرف زدیم. چند روز پیش کارت تبریکهامون به دست مامانم رسید فکر کنم دوشنبه بود خیلی زود رسید یعنی زودتر از دو هفته که گفته بودن. امروز هوا خیلی خیلی سرد بود صبح یه کم برف بارید ولی الان آفتابیه. |
|
سه شنبه و چهارشنبه که رفتم مهدکودک و با بچه ها بودم. روز پنج شنبه و جمعه هم به نظافت خونه رسیدم (دو روز طول کشید چون کمردرد دارم و نمیتونم یکجا همه کارها رو انجام بدم). جمعه همسرجان در راه برگشت از کار تماس گرفت که حاضر بشین بریم chapters، یه بار اون اوائل با رامین و منیژه رفته بودیم یه کتابفروشی بزرگه که یه قسمت مربوط به بچه ها داره و یه قسمت هم کافه داره، تو این کتابفروشی شما هم میتونین کتاب بردارین و برین تو کافه بشینین قهوه بخورین و کتاب بخونین هم میتونین کتاب بخرین قسمت بچه ها هم که اسباب بازی و کتاب داره که هم میشه باهاشون بازی کنن و کتاب بخونن یا براشون اسباب بازی یا کتاب رو بخرین. از اونجا رفتیم ال سی بی او و یه کوچولو خرید کردیم و اومدیم خونه و شاید برای اولین بار بود که ما شکموها از خونه رفتیم بیرون و چیزی نخوردیم و برگشتیم خونه. روز شنبه طبق معمول برای خرید رفتیم بیرون هم مغازه یه دلاری رفتیم که یه سری اجناس جدید به قیمت دو دلار آورده هم فودبیسیکس و فودلند. بیتا اینها رو برای شب دعوت کردیم که دور هم باشیم و یه چیزی هم بخوریم. شب اومدن و سه چهار ساعتی بودن، خیلی به هممون خوش گذشت هم به ما هم به بچه ها. یکشنبه رفتیم وال مارت قبل از اینکه وارد وال مارت بشیم از داخل پاساژ آگینکورت رد شدیم یه مغازه کیف حراج کرده بود که قیمتهاش خیلی مناسب بود من اینجا کیف از بیست دلار ارزونتر ندیده بودم ولی دو تا کیف خریدم یکی ده دلار یکی پنج دلار و کلی خوش به حالم شد. از وال مارت برای آقای همسر کفش خریدیم و یه اتوی مو با مارک محبوبم Durabrand به قیمت بیست دلار هم برای من. یه مدل شانزده دلاری هم داشت که خیلی پهن بود و سنگین. دیگه از این به بعد کسی منو با موهای فر نخواهد دید. از وال مارت که اومدیم بیرون یه سر رفتیم nofrills برای خرید دستمال کاغذی که همیشه از وال مارت ارزونتره. به این نتیجه رسیدیم که بعضی وقتها nofrills از فودبیسیکس بهتره هم از نظر قیمت هم از نظر تنوع جنس، آخه همیشه میوه رو از فودبیسیکس میخریم ولی قرار شد یه مدت از نوفریلز خرید کنیم. امروز ساعت یک و ربع وقت دکتر داشتم دخترم رو گذاشتم مدرسه و رفتم دکتر برای جواب ام آر آی خوشبختانه کمرم در همون موقعیت بیرون زدگی مهره چهار و پنجی که قبلا بود هست ولی دکتر گفت که حتما باید وزنم رو کم کنم دوست عزیز راجع به شما هم از آقای دکتر سوال کردم گفت همه مدارکتون رو با خودتون بیارین و دارویی که مصرف میکنین (آمپول ربیف) رو برای مدت شش ماه با خودتون بیارین و اگر امکانش باشه که بعدها براتون از ایران بفرستن خیلی بهتره. |
|
همسر عزیز دو بار از بزرگراه ۴۰۷ عبور کرده و دیروز یه Bill از تو صندوق پست برداشتم که مربوط به همین بود. یکبار ۲۰ دسامبر ۲۵.۱ کیلومتر (که ندانسته وارد این بزرگراه شد و خودش تا دیروز خبر نداشت که وارد این بزرگراه شده) و یکبار ۵ ژانویه ۸۴ کیلومتر (که اینبار با تصمیم وارد این بزرگراه شد که ببینه چطوریه) تو این بزرگراه رانندگی کرده و نتیجش شده ۳۰.۳۶ دلار که باید بپردازیم. (قابل توجه دوستانی که پرسیده بودن چه اشتباهاتی کردین). فراموش کردم توضیح بدم که این بزرگراه پولی هست. |
|
شنبه یکشنبه دوست عزیزم (بیتا) گفت برو فرویومال the children's place حراج کرده، منم رفتم و دیدم خیلی قیمتهاش ارزون هم نیست که بیتا انقدر ذوق میکرد بهش زنگ زدم گفتم این که قیمتهاش ارزون نبود، گفت نه........ اون قیمتهایی که دیدی ۵۰ درصد دوباره بهشون تخفیف خورده بذارین بگم قیمتهاش چطوری بود: مثلا یه بلوزی که قیمتش ۱۲.۵۰ بود شده بود ۷.۹۹ و این قیمت هم نصف شده بود. خلاصه یه دوست دارم قل قلیه سرخ و سفید و آبیه میزنم زمین هوا میره نمیدونی تا کجا میره ........... |
|
امروز اولین روز سال نو چینیست.
شنبه که رفتیم وال مارت یه قسمت رو به تزئینات و آویزهای مربوط به سال نو چینی اختصاص داده بودن و همه هم به رنگ قرمز و طلایی (رنگ سلطنتی چین قرمز و طلائیست. در شهر ممنوعه که در پکن هست و جایی بوده که سران مملکتی در اون زندگی میکردن همه چیز به رنگ قرمز و طلایی هست.) که فراموش کردم براتون عکس بگیرم. گلدانهای برگ سبز و بامبو هم میفروختن. سال نو چینی مبارک
امسال چینی سال گاو هست. در ضمن سال ۱۳۸۸ هم سال گاو هست. پس سال گاو مبارک
|
|
شنبه یه سر رفتیم بیرون که یه بسته ذغال (برای جوجه کباب ظهر) بخریم و برگردیم، تو راه شوهرم یادش افتاد که باید روغن ماشین عوض بشه اول رفتیم Mr. Lube گرون بود بعد رفتیم وال مارت، وال مارت یه بخش اتومبیل داره که بغیر از لوازم جانبی ماشین خدمات سرویس هم انجام میده. ماشین رو جلوی بخش مربوطه پارک کردیم و بعد از پر کردن فرم و تحویل سوئیچ رفتیم داخل وال مارت چون ماشینهای زیادی تو نوبت بودن حدودا یکی دو ساعت طول میکشید ما هم تو این مدت داخل فروشگاه یه چرخی زدیم. دیگه به ناهار جوجه کباب نمیرسیدیم در نتیجه توی همون مک دونالد داخل فروشگاه یه ساندویچی خوردیم. هزینه سرویس شامل تعویض روغن، تعویض فیلتر و یکی دو مورد دیگه باضافه تکس (مالیات) رویهم ۵۴ دلار شد (تهران با حدود بیست هزار تومن این کارها انجام میشد، این رو هم بگم که Mr. Lube فقط هزینه تعویض روغنش پنجاه و چند دلار بود). بعد از اینکه ماشین رو تحویل گرفتیم به فودبیسیکس سر زدیم ولی ذغال نداشت بعد رفتیم فودلند اونهم ذغال نداشت خلاصه رفتیم پلازای ایرانیا و از سوپر پارس یه بسته ذغال خریدیم و غروب بود که اومدیم خونه. همسر عزیز هر کاری کرد توی این هوا ذغالها روشن نمیشد به این نتیجه رسیدیم که بیخود نیست که هیچ کجا ذغال ندارن. ذغالها رو روی گاز روشن کردیم و بعد داخل منقل گذاشتیم و جاتون خالی جوجه کباب مشتی خوردیم. (شوهر من در تهیه جوجه کباب استاده). امروز دیگه نمیخواستم از خونه بیرون برم ولی چون آقای همسر دوست داشت منم باهاش باشم این بود که با هم رفتیم بیرون. اول شوهرم موهاشو کوتاه کرد بعد رفتیم coin car wash رو پیدا کردیم و با دو دلار و نیم و تنها با فشار آب ولرم ماشین رو تمیز کردیم (این کارواش ده کار مختلف انجام میده که اگر به سایتش سری بزنین متوجه میشین ولی ما فقط از آب پرفشارش استفاده کردیم) نمیخواستیم برق بیفته چون اینجا دائم بارون و برف میاد فقط میخواستیم نمکهای داخل گلگیر و دور و بر ماشین تمیز بشه (خلاصه این ماشین ما امروز حسابی خوش به حالش شده بود همه جوره بهش رسیدیم). بعد یه سر رفتیم فرویومال که هم از شاپرز خرید کنیم و هم به یه مغازه لباس بچه فروشی سر بزنیم. ساعت سه و نیم خونه بودیم ناهار خوردیم و خوابیدیم، من که خیلی خسته بودم. حدودا یک ساعت بود خوابیده بودم که با صدای زنگ تلفن از خواب پریدم، کی بود؟ طبق معمول دوست عزیزم بیتا |
|
دیروز عصری پیتزا درست کردم و حاضر و آماده گذاشتم توی ظرف قرار بود شوهرم از سر کار بیاد دنبالمون، اول رفتیم پستخونه کارت تبریک تولد برای مامانم پست کردم که خانم پست گفت دو هفته دیگه میرسه، بعد رفتیم فرویومال نشستیم و پیتزامونو خوردیم، همسر جان نوشابه و یه پوتین بدمزه از KFC خرید، اول میخواست از New York Fries بخره ولی نه نوشابه مورد نظر ما رو داشت و نه دستگاهش برای پرداخت پول کار میکرد و چون ما پول نداشتیم مجبور شد از کی اف سی خرید کنه که با کارت پرداخت کنه. فرویومال که تعطیل شد رفتیم پلازای ایرانیا و از سوپر پارس چند تا نون بربری و سیخ کباب و چند تا چیز دیگه خریدیم و برگشتیم خونه. در راه برگشت خیابون یانگ ترافیک بود، بعد متوجه علت ترافیک شدیم، چند تا کامیون کنار خیابون پارک بودن و با یه دستگاهی برف کنار خیابون رو جمع میکردن و میریختن توی کامیون، اگر این کار رو نکنن تا چند ماه دیگه که همینطور برف میاد خیابون کاملا بسته میشه. طرف خونه ما چون چمن و فضای سبز زیاده برفها رو میریزن توی چمنها ولی خیابون یانگ که فضای سبز نداره مجبورن برفها رو جمع کنن و ببرن. |
|
دوست عزیزی برای شوهرم یک ایمیل جالب فرستاده بود گفتم اینجا بذارم شاید شما هم خوشتون اومد. با تشکر از آقای مهندس عسگری همسر عزيزم ، قبل از اينكه تو از مسافرت برگردي ، فقط مي خواستم كه در مورد يك تصادف خيلي خيلي كوچكي كه من با خودروي پيك آپمان وقتي كه مي خواستم آن را در پاركينگ بگذارم داشتم ، چيزي را بداني ، خوشبختانه براي من اتفاق بدي نيافتاد و من صدمه جدي نديدم ، پس اصلا نگران حال من نباش. من داشتم از "وال مارت" به خانه بر مي گشتم و زماني كه مي خواستم ماشين را در پاركينگ بگذارم ،اشتباها به جاي اينكه پايم را بر روي ترمز بگذارم ، پدال گاز را فشار دادم. در پاركينگ اندكي خم شد ، اما خوشبختانه پيك آپ بعد از اينكه به ماشين تو خورد ، ايستاد. من واقعا متاسفم ، اما ميدانم كه تو با قلب مهربان و شخصيت بزرگوارانه اي كه داري ، مرا خواهي بخشيد. نميداني كه چه اندازه تو را دست دارم مهربانم. يك عكس از صحنه تصادف برايت مي فرستم تا خيلي نگران نباشي. مشتاقانه در انتظار آغوش گرمت هستم. همسر دوست داشتنيت
راستي ، دوست دخترت هم زنگ زد.... |
|
من و دخترم بعد از ظهرها میخوابیم، روز سه شنبه قبل از اینکه بخوابیم گفتم یه زنگ به بیتا بزنم و حالش رو بپرسم بعد از اینکه کلی حرف زدیم یهو بیتا گفت پاشو بیا خونمون منم همین الان آش رشته درست میکنم با هم میخوریم (اینجا کنسرو حبوبات مخلوط هست) یک ساعت بعد من و دخترم خونشون بودیم، از اون طرف شوهرم قرار بود بره خونه پسر عمه اش برای من از بانک نامه رفته بود اونجا (نمیدونم چرا اونجا؟!!) بگیره بعد بیاد دم خونه بیتا دنبال ما. خلاصه من و بیتا کلی از این در و اون در این نگار خانومِ راستش یادم رفت از آش بیتا بگم، جاتون خالی خیلی خیلی خوشمزه بود و اولین آش رشته ای بود که ما در کانادا خوردیم با کشک و .... حسابی جا افتاده و لذیذ بود (شوهر من که آش دوست نداره خیلی خوشش اومد). |
|
یکشنبه ساعت ده شب وقت ام آر آی داشتم دو روز قبلش از بیمارستان تماس گرفتن که یادآوری کنن و بگن چه لباسی بپوشم. یکشنبه ساعت یک ربع به چهار بعد از ظهر تماس گرفتن که اگه میتونین ساعت چهار و نیم بیاین، آخه اون روز برف سنگینی بارید و گویا کسی وقتش رو کنسل کرده بود، ما هم از خدا خواسته سریع حاضر شدیم و رفتیم از خونه ما تا بیمارستان حدودا ده دقیقه راه هست. من تو محوطه بیمارستان که خیلی هم بزرگ نیست پیاده شدم و رفتم داخل بیمارستان تا شوهرم ماشین رو توی پارکینگ پارک کنه. انقدر خلوت بود، من از درب ورودی تا بخش ام آر آی هیچکس رو ندیدم فقط نزدیک بخش ام آر آی چند نفر نشسته بودن. توی همه راهروها با فاصله دو سه متر روی پایه هایی که روی دیوار نصب بود مایع ضدعفونی کننده گذاشته بودن. از وقتی وارد بیمارستان شدیم تا وقتی از بیمارستان خارج شدیم یک ساعت طول کشید. جواب ام آر آی دو هفته دیگه آماده میشه. از اتاق که اومدم بیرون شوهرم و دخترم منتظرم بودن، از یه راهرویی رفتیم به رستوران و کافی شاپ بیمارستان رسیدیم اونجا هم شعبه تیم هورتونز و پیتزا پیتزا داشت. به هر ستون رستوران یه ظرف مایع ضدعفونی کننده نصب بود. با آسانسور یک طبقه پایین رفتیم و از درب اصلی خارج شدیم. بغیر از دو سه تا درب معمولی یه درب گردان برقی خیلی خیلی بزرگ هم داشت (اینکه میگم بزرگ چون فکر میکنم بغیر از صندلی چرخدار، برانکارد هم داخلش جا میشد). سوار ماشین شدیم و به گیت رسیدیم، کارت ورود رو داخل دستگاه کردیم و باید هشت دلار پرداخت میکردیم اونهم با ویزاکارت، پرداخت کردیم گیت باز شد و ما از محوطه بیمارستان خارج شدیم. چیزی که برامون جالب و عجیب بود خلوت بودن بیمارستان بود آخه یاد بیمارستان میلاد افتادیم که چون مجانیه چقدر شلوغه. |
|
جدیدترین خاطره راجع به من آدرس ایمیل بایگانی عنوان خاطرات |
| آبشار نیاگارا |
در فیس بوک منتظرتون هستم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
آموزشگاه کامپیوتر واثق انا کانادا سرزمین آرزوها gulf لینکاژ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|