دیشب نیمه های شب حدود ساعت ۳ یا ۴ از خواب بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد. از اونجایی که به کامپیوتر و اینترنت اعتیاد پیدا کردم نشستم پای اینترنت تا شش و نیم صبح و بعد از خوندن نماز رفتم خوابیدم.

امروز صبح حدود ساعت ده و نیم از خواب بیدار شدم و یه صبحانه ای خوردم و ظهر بود که با یکی از دوستانی که اینجا پیدا کردم (غزاله) تماس گرفتم آخه میخواست بره لباس بخره و نمیخواست تنها باشه. با هم قرار گذاشتیم و رفتیم sears outlet اونجا چیزی گیرش نیومد و رفتیم وال مارت که ارزونتر بود. یه چیزایی خرید و برگشتیم و تو فرویومال از هم جدا شدیم.

دست آقای همسر درد نکنه یه خوراک لوبیا درست کرده بود آدم میخواست انگشتاشو بخوره. با سبزی خوردنی که دیروز از فودبیسیکس خریده بودیم خیلی خیلی چسبید.

بعد از ظهر خواستم یه چرتی بزنم که بیهوش شدم و یکی دو ساعتی خوابیدم.

دو سه روزه داریم سریال کارآگاه شمسی و دستیارش مادام رو نگاه میکنیم خدا رحمت کنه مادام رو. سریال مرگ تدریجی یک رویا رو هم میبینم جمعه ها ساعت یک و دو بعد از ظهر کانال دو ایران رو آنلاین میبینم بالاخره این ساناز عظیمی مرد من خیالم راحت شد. از اول سریال حرص خورده بودم از دستش.

چند روزه از بیتا خبر ندارم آخرین بار که باهاش صحبت کردم سرما خورده بود این چند روزه انقدر خودم گرفتار سردرد بودم که نتونستم یه زنگ بزنم حالشو بپرسم. راستی یکی دو هفته پیش ماشین خریدن به سلامتی.

این موشها به سلامتی و میمنت راه آشپزخونه رو دیشب پیدا کردن و به قول شوهرم اینجا داره میشه بزرگراه موشها. یه فرم تعمیرات پر کردیم که مدیر ساختمون بفرسته بیان تمام درزای خونه رو پر کنن.

امروز شوهرم روی بورد توی لابی یه برگه دید که نوشته میخوان این ساختمونای کوتاه رو خراب کنن و یه جای دیگه دارن ساختمون میسازن که آپارتمانهاش با همین متراژ و همین قیمته و اولویت با ساکنین این ساختمونهای کوتاهه که اول میتونن اونجا اجاره کنن.

امروز قیمت بنزین نود و شش سنت و خرده ای بود. ارزون شده از قیمت اون موقعی که ما تازه اومده بودیم اینجا هم ارزونتر حتی نسبت به قیمت سال گذشته همین موقع هم ارزونتر. (خوب به ما چه ما که هنوز ماشین نداریم)

http://www.torontogasprices.com/Toronto/index.aspx