دیگه از موش خبری نیست
روز سه شنبه یه آقای جوونی که فکر میکنم از اداره مبارزه با حیوانات موذی اومده بود با مدیر ساختمون اومد خونمون و یه تله موش با مرگ موش و چند تا تله چسبدار بهم داد و یکی دو تا سوراخ رو هم با یه چیزی شبیه به سیم ظرفشویی پر کرد و رفت و گفت تا دو هفته دیگه اگه بازم موش اومد خونتون خبر بدین.
چهارشنبه عصری با شوهرم تماس گرفتم که اگه حوصله داره بریم فرویومال فکر نمیکردم حوصله داشته باشه ولی قبول کرد و ساعت هشت شب توی فودکورت با هم قرار گذاشتیم. دلم یه نوشیدنی داغ میخواست ولی شوهرم گفت اگه قهوه بخوری شب خوابت نمیبره بعد چون خودش و دخترش هوس بستنی کرده بودن منم مجبور شدم ازشون تبعیت کنم و از مک دونالد سه تا بستنی با کارامل و بادام زمینی گرفتیم و خوردیم بعد هم اومدیم خونه.
چند روزه هوا گرم شده واقعا گرم حتی دما به هجده درجه هم میرسه. عجب جای عجیب و غریبیه این کانادا.