اولین روز اینطوری بود که ما شب بعد از رسیدن از فرودگاه و جابجا کردن چمدونها خوابیدیم ولی ساعت ۴ صبح من از خواب بیدار شدم و خوابم نمیبرد رفتم دوش گرفتم و روی کاناپه دراز کشیدم ساعت ۵/۵ یا ۶ صبح بود که دخترم بیدار شد و ازم ماکارونی خواست منم ۶ صبح ایستادم به ماکارونی پختن خوب ساعت خوابش به هم ریخته بود و ۶ صبح برای او بعد از ظهر به وقت تهران بود و گرسنه بود خلاصه صبحانه خوردیم و دوباره خوابیدیم تا ساعت ۱۱ که با آقایی که اومده بود دنبالمون تماس گرفتیم اون مسئول سوئیت ماست اونم اومد و یک سری راهنماییهای لازم رو کرد و رفت. ما هم بعد از خوردن ناهار که پلوی کته با تن ماهی بود راه افتادیم رفتیم بیرون هوا برای ما سرد بود و چه بادی میومد پیاده تا ایستگاه اتوبوس رفتیم آخه به ایستگاه اتوبوس نزدیکیم آخر خط پیاده شدیم و وارد ساب وی (مترو) شدیم و از روی نقشه و با سوال کردن خودمون رو به خیابون شپرد رسوندیم و رویال بانک رو پیدا کردیم اونجا یه خانم جوان ایرانی برای ما حساب باز کرد. عجب مملکتی انقدر با حوصله و سر فرصت کار آدم رو انجام میدن چه بانکی اصلا شبیه بانک نیست اصلا با بانکهای ما خیلی فرق میکنه همه روی سر و کول هم میریزن و شلوغ اصلا اینطوری نیست این خانم ایرانی برای خودش یه اتاق کوچیک داشت رفتیم داخل اتاق در رو بست و ما نشستیم روی صندلی روبروی اون خانوم و شروع کرد ازمون سوال کرد که چه حسابی میخواین و خودش هم راهنمایی کرد که اگه حسابمون چطوری باشه به نفعمونه و خلاصه خیلی جالب بود اینطوری بگم که کار اداری اینجا برامون مثل سرگرمیه و اصلا خسته نمیشیم. همه با لبخند جواب آدم رو میدن کسی با کسی لجبازی نمیکنه. جای همتون خالی (باز بگم که ما ساعت ۴ بعد از ظهر به بانک رسیدیم و ساعت ۵/۴ تعطیل میشد ولی اون خانم کار مارو انجام داد)

کارمون که توی بانک تموم شد و اومدیم بیرون رفتیم یه مک دونالد نشستیم و ساندویچ خوردیم من نمیدونم چطوریه اینجا هواش مثل هوای رشته آدم همش گرسنه میشه (توی پرانتز بگم که هوای اینجا الآن مثل بهمن ماه رشته و رطوبت هوا ۸۶ درصد) البته ما کلی هم پیاده روی کرده بودیم بعد دوباره سوار مترو شدیم و همون راه رو برگشتیم. جالبه از یک ایستگاه اتوبوس که سوار میشی به طرف مترو با همون پولی که به اتوبوس میدی از مترو استفاده میکنی برگشتنی هم با همون پولی که به مترو میدی از اتوبوس برگشت استفاده میکنی رفتنی که سوار اتوبوس شدیم ما که پول خرد زیاد نداشتیم راننده ازمون پول نگرفت.

یک ایستگاه نزدیک خونه از اتوبوس پیاده شدیم و رفتیم سوپر ایرانی (اینجا توی خیابون که راه میری انقدر مغازه و نوشته فارسی میبینی اصلا احساس نمیکنی تو خیابونای تورنتو راه میری. از سوپر ایرانی خرید کردیم و پیاده تا خونه اومدیم و خریدها رو جابجا کردیم و استراحت کردیم و تلویزیون نگاه کردیم و شب هم خوابیدیم.

روز دوم (سه شنبه) باز ساعت ۵ صبح دخترم بیدار شد و گفت گرسنمه ای بابا باز بیدار شدیم صبحانه خوردیم و تلویزیون دیدیم و برای ناهار کباب تابه ای درست کردم (گوشت چرخکرده حدودا کیلویی ۴۰۰۰ تومنه) بعد از ظهر خوابیدیم و عصری پسر عمه شوهرم اومد دنبالمون و ما رو برد گردش و فروشگاه چند طبقه ایتون سنتر که میگفت مثل فروشگاه کورش خودمونه بعد از کنتاکی غذا گرفت و رفتیم خونشون و با خانمش دور هم شام خوردیم تا ساعت یک نیمه شب اونجا بودیم ۷ ساله که اومدن اینجا میگفت که باعث اومدنش به اینجا شوهر من بوده و تشویقش کرده که بیاد کانادا خودش و خانمش دکتر داروساز هستن و یه پسر ۱۴ ساله دارن خلاصه با شوهرم از دوران بچگی تجدید خاطره کردن و دیگه ساعت یک نصفه شب ما رو رسوند خونمون. وقتی رسیدم خونه با تینا دوستم تماس گرفتم و چند دقیقه ای صحبت کردیم و بعد خوابیدیم.

روز چهارشنبه ظهر با خانم ایرانی کارمند رویال بانک قرار داشتیم که برای کارت اعتباری هم اقدام کنیم یه مقداری از پول رو بلوکه میکنن و بهمون به همون اندازه کارت اعتباری میدن این کار رو برامون انجام داد و اومدیم بیرون اون دست خیابون به سرویس کانادا مراجعه کردیم برای گرفتن کارت بیمه اونجا هم یه خانمی که فکر کنم دو رگه بود با خوشرویی تمام کار مارو انجام داد و اومدیم بیرون و جای شما خالی رفتیم هات پیتزا و نفری یک برش پیتزا خوردیم البته بگم که برشهاش کوچیک نیست هر برش پیتزا تقریبا نصف پیتزاهای معمولی ماست بعد به اوهیپ مراجعه کردیم برای گرفتن کارت درمان اون هم نزدیک به بانک بود البته اونجا کارمون انجام نشد چون گفتن باید مطمئن بشن که ما میمونیم و به ایران بر نمیگردیم و تا یه خونه برای یک سال اجاره نکنیم نمیتونیم اقدام کنیم و باید یک ماه دیگه که خونه اجاره کردیم به اوهیپ مراجعه کنیم. ما هم برگشتیم و سوار مترو و اتوبوس شدیم و دو تا ایستگاه مونده به خونمون پیاده شدیم و رفتیم فود بیسیکس که یه سوپر بزرگه و همه چی داره یه چرخ خرید با ۲۵ سنت کرایه میکنی و موقع خارج شدن از سوپر وقتی چرخ رو سر جاش گذاشتی پولتو پس میگیری. کلی خرید کردیم آخه یخچالمون خالی بود مرغ و گوشت و تخم مرغ و میوه و مواد شوینده و خلاصه از اونجا اومدیم بیرون و پیاده راه افتادیم تا به یه فروشگاه مشروبات الکلی رسیدیم که اسمش رو الان یادم نیست اونجا هم یک کم چیز خریدیم و باز پیاده اومدیم خونه. صبح ساعت ۱۰ از خونه در اومدیم عصری ساعت ۶ خسته و کوفته رسیدیم خونه و فقط خوابیدیم.

روز پنج شنبه از صبح تا شب من و دخترم از خونه بیرون نرفتیم ولی شوهرم برای دیدن یه آپارتمان اجاره ای بیرون رفت و اومد عصری هم یه خانم ایرانی که قبلا باهاش تماس گرفته بودیم تا مارو برای سه ماه بیمه درمانی کنه اومد و قرارداد رو بهمون داد و پولش رو گرفت و رفت. فکر میکنم اینجا بیشتر کارها تلفنی انجام میشه و لازم نیست برای هر کاری از خونه بیرون بری. راستی ناهار باقالی پلو با مرغ درست کردم و شام همبرگر سرخ کردم خوردیم و شب خوابیدیم الان که من دارم مینویسم جمعه ساعت ۵ صبحه و من یک ساعته که بیدارم.

هوای اینجا خیلی متغیره و باید ساعت به ساعت دمای هوا رو چک کنی یه کانال تلویزیون هست که وضعیت هوا رو دائما مینویسه و آدم میتونه برنامه ریزی کارهاش رو بکنه مثلا امروز قراره بارون بیاد ولی شنبه و یکشنبه قراره هوا آفتابی و خوب باشه.

خوب دیگه این بود ماجرای این چند روزه ما در کانادا.