دیشب رفتیم سوپر خوراک، تنها کاری که تونستم انجام بدم این بود که از صندوقدار سوپر خواهش کردم یه جعبه خرما برای فاتحه بذاره دم صندوق شب هم یه دو صفحه ای قرآن خوندم و طبق معمول هر شب قبل از خواب برای پدرم فاتحه خوندم.

دیشب توی سوپر همون خانمی رو که گفتم شنیدم باردار شده دیدم، خدا رو شکر ماشین هم خریدن. چرا خدا رو شکر؟ چون دیگه از ماشین دار بودن ما غصه نمیخوره و ح س ا د ت .......

دیشب مثل فیلمهای هندی بارون بارید.

دیشب اولین توت فرنگی گلدونمون رو چیدیم و چون یه دونه بود تقسیم کردیم و سه تایی خوردیمش، خوشمزه ترین توت فرنگی دنیا که تا حالا خورده بودیم. راستی گوجه فرنگی هم کاشتم، جوونه زده و داره بزرگ میشه و امروز خیار کاشتم ولی نمیدونم چی میشه.