عجب دنیای کوچیکیه
یکشنبه پیش که رفتیم طرف مغازه تهیه غذای اون فامیل جدید و دور هم نشسته بودیم موقع خداحافظی یه آقای مشتری که سفارش غذا داده بود و منتظر غذاش بود با همسرم سلام و علیک کرد و پرسید شما مدرسه رازی میرفتی همسرم جواب مثبت داد و معلوم شد که با هم دوره راهنمایی یا دبیرستان همکلاس بودن.
دوست تازه واردم گفت که چند تا دیگه اینجا دوست داره و یکی از دوستانش که ظاهرا با هم صمیمی هستن تقاطع بی ویو و شپرد تو یه کاندو زندگی میکنن و یکی دو تا نشونی دیگه (در همین حد).
همکلاسی همسرم دیشب با موبایل همسرم تماس گرفت و کمی با هم صحبت کردن از همین صحبتهای اولیه که چند وقته اومدی و اینجا چیکار میکنی و از این جور حرفها. وقتی همسرم خداحافظی کرد گفت مشخصات این با دوست دوستت خیلی شبیهه. امروز عصر با دوست تازه واردم صحبت میکردم پرسیدم این دوستت که میگی اسم شوهرش چیه گفت هومنه گفتم فامیلش اینه گفت آره و معلوم شد که هومن همون همکلاسی دوران مدرسه همسر منه و خانمش دوست صمیمی این دوست تازه وارد منه.
حالا چند نفر از ما در این دنیای مجازی با هم دوست و شاید فامیل هستیم خدا داند.